المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

29

مروج الذهب ( فارسى )

و زينت از جلال و ابهت داشت و نور از حوا به دو رسيد كه در چهره‌اش درخشان و در طلعتش پرتوافكن بود و آدم او را شيث و بقولى شيث هبة الله ناميد و چون رشد كرد و بزرگ شد و كمال يافت و بصيرت گرفت آدم وصيت خويش با او بگفت و اهميت وديعه‌اى را كه در او بود نمودار كرد و بگفت كه پس از وى حجت و جانشين خدا در زمين خواهد بود كه بايد حق خدا را باوصياى خويش برساند كه انتقال نسل پاك و مايهء فروزان در او انجام شده است . و چون آدم وصيت را به شيث سپرد آن را مستور داشت و سر آن را نگهداشت . و وفات آدم در رسيد و رحلتش نزديك شد و بروز جمعه ششم ماه نيسان در همان ساعت كه خلقت يافته بود درگذشت . عمر وى عليه السلام نهصد و سى سال بود ، و شيث را وصى فرزندان خود كرد . گويند آدم بهنگام مرگ چهل هزار فرزند و نواده داشت . دربارهء قبر آدم خلاف است بعضى پنداشته‌اند قبر وى در منى به مسجد خيف است بعضى گفته‌اند كه در غارى بكوه ابو قبيس است و جز اين نيز گفته‌اند و خدا از حقيقت حال واقفتر است . شيث حكومت مردم كرد و صحف پدر را با آن كتاب و شريعت كه خاص وى نازل شده بود اساس تشريع كرد . و شيث بزن خود درآمد كه آبستن انوش شد و نور به دو انتقال يافت و چون بار نهاد نور بر انوش نمودار شد . و چون وقت وصيت رسيد شيث دربارهء وديعه به دو سفارش كرد و اهميت آن را نمودار كرد كه مايهء شرف و حرمت ايشان است و به فرزند خود گفت كه پسر خود را با هميت و اعتبار اين شرف واقف كند كه اولاد خويش را نيز مطلع كنند ، و چنان شود كه اين وصيت به نسلها انتقال يابد . و وصيت از دورانى بدورانى روان بود تا نور به عبد المطلب و فرزند وى عبد الله پدر پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم رسيد و اين موضوع ميان اهل شريعت كه طرفدار